محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

855

مخزن الأدوية ( ط . ج )

فصل الصاد مع الواو صوامن : صاحب تحفه گفته كه به يونانى صعتر است و نواب علوى خان قدس سره نوشته‌اند كه سند آن را در كتب متقدمين نيافته‌ام . صور : حردون است . صورا : سام ابرص است و گفته‌اند نوعى از وزغ كبير الرأس مربع شبيه به رأس ام جنين عريض الجسد است و حردون را نيز نامند . صوصلا : صاصلاست . صوطله : اسم مغربى شوندر است يا نوعى از آن و گفته‌اند نوعى از سلق است و نيز گفته‌اند سلق زرد رنگ مايل به سفيدى است كه در آن سرخى نباشد و نوعى از شلغم را نيز نامند . صوف الارض : فراسيون است . صوف الحجامين : اسفنج است . صولج : به عربى فضه خالص را نامند . صوفانى : بز نر پر مو را نامند . صوبانيه : گوسفند پر مو را نامند . صوم زرق : نعامه است و به لغت هذيل اسم درخت كريه المنظر است . صومرا : بادروج است . صوان : نوعى از سنگ صلب است . صويق : سويق است . فصل الصاد مع لهاء صهاره : پيه گداخته است و يا قطعه‌اى از پيه و به معنى ترب نيز آمده . صهالى : خمر است و ريه مايل به حمرت را نيز نامند . صهار : خمر سرخ است و خمر مايل به سرخى و نيز خمر معصور از عنب سفيد را نامند . صهر : رمان است . صهرا : جوز ماثل است . صهروى : سيساليوس است . فصل الصاد مع الياء صياصى البقر : قرون يعنى شاخهاى گاو است و احد آن صيصيه است . صياه : قثاء است . صيحان : نوعى از تمر مدينه طيبه است و گفته‌اند نوعى از تمر سياه رنگ است . صيدان : ذهب و فضه است . صير : صحناة است . صيص : پوست شحم حنظل است كه در آن مغزى نباشد . صيقوا : به يونانى اسفنج است . صيق : عصفور است . صيهب : به عربى حجر است جمع آن صياهب است . صياد : اسد است . باب الضاد المعجمه * فصل الضاد مع الالف ضائن : خلاف ماعز است جمع آن ضأن خلاف معز . ضئب : از دواب البحر است . ضاحك : سنگ بسيار سفيد است كه از كوه ظاهر گردد . فصل الضاد مع الباء الموحده ضبايم و ضبارك و ضبارم و ضبر و ضبثم و ضبطر و ضبور : اسم اسد است . ضبله : مار باريك را نامند . ضب النخل : طلع آنست . ضبا : درختى است شبيه به بلوط . ضبح : رمان است . ضبر : جوز البر است و آن جوزى صلب است . ضبعان : ضبع نر است و ضبع ماده را ضبعانه نامند . فصل الضاد مع الجيم و الحاء و الذال المعجمه ضجاج : به فتح به عربى عاج را نامند . ضحك : به حاى مهمله به عربى اسم شكوفه طلع است هنگام انشقاق كم آن و نيز ثلج و عسل را نامند . ضذج : به ذال معجمه بربوز است كه بقله يمانيه باشد . فصل الضاد مع الراء المهمله ضراك : به ضم به عربى اسم اسد است . ضرامه : به كسر به عربى شجرة البطم را نامند . ضرب : به فتح اول و تحريك و تسكين ثانى نيز عسل سفيد غليظ را نامند . ضراد : اسم نوعى از قنفذ كبير است . ضرجع : اسم ثمر است . ضره : به فتح اول و تشديد دوم تكمه پستان را نامند و نيز بيخ آن را . ضرذ : به عربى اسم اسد است . ضرس : به كسر اول نام دندان آسيا است و اين از ميان اسنان مذكر است و همچنين انياب و جمع آن ضروس و اضراس آمده .